دوش دیدم هلال ماه محرّم
عباسعلی نگارندهپسندیدن0
بازدید1K
دوش دیدم هلال ماه محرّم
شد نمایان میان ابر سیاهى
گفتم این پرچم غم است و مصیبت
وآن سیاهى ز جور چرخ، سپاهى
ما پى رؤیت هلال و ز گردون
ژاله میشد فرو بسان ستاره
کربلا شد عیان برابر انظار
دیدهها اشکبار و گرم نظاره
خاطراتى ز پیش چشم دل من
میگذشتند یک به یک که به ناگاه
یادم آمد که بوده است چه ماهى
در بنى هاشم و چه دیده در این ماه
یادم آمد ز شهر کوفه که زینب
چون نظر میکند به جانب بالا
بدر کامل عیان ببیند و گوید:
«یا هِلالاً لَمَا اسْتَتَمَّ کَمالا»
ماه، چون ماه گریه باشد و زارى
اى سرایندگان! به گرد هم آیید
چون «نگارنده» نغمههاى جهانسوز
در میان جهانیان بسرایید