دو پسر نَه دو سِپر آورده زینب از برایت
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید600+
دو پسر نَه دو سِپر آورده زینب از برایت هستیِ من هستیِ این خواهرِ مضطر فدایت دو پسر را نذرِ یک مویِ سرت کردم عزیزم شکرُلِلَّه رزقِ من شد بیشتر در نینوایت مادرم امّا به دستِ خود کفن کردم دو طفلم بر سرِ زینب هوایی نیست جز شورِ ولایت هر دو اِبنِجعفرند امّا سراپا حیدریاند هر دو تا از نسلِ کوثر عاشقِ دین و شهادت شیرِ زینب ساخته شمشیرزنهایِ بصیری شد رَجز در معرکه مولا حسین نِعمَالأمیری هر دو گفتند از تبارِ زینب و شاهِ ولائیم بچّهشیرِ این عشیره عاشقِ شیرِ خداییم بیقرارانِ غدیریم و فداییِ حسینیم عاشقانه عارفانه در تمنّایِ بلاییم عمرمان با گریه پایِ روضهیِ کوچه گذشته داغدارِ گونهیِ نیلی و بغضِ مجتباییم خونِ ما نذرِ نخی از معجرِ ناموسِ مولا شکرُلِلَّه وقتِ هتکِ حُرمتش بر نیزههاییم عاشقِ سرنیزه و تیر وُ کمان و تیغ و سنگیم داغدارِ روضههایِ بیحیایی بعدِ جنگیم میزند بیعار طبلِ بیحیایی ختمِ جنگ است خیمهها آتش گرفته بر سرش سودایِ ننگ است میدَود دنبالِ اَطفال و زنان با تازیانه معجر و خلخال و آویز و اَلنگو رزقِ چنگ است مانده جسمِ بیسری زیرِ سُمِ اسبِ حرامی بر رویِ نیزه سری رفته که از اهدافِ سنگ است همسفر با دخترِ حیدر کهها هستند ای وای دل برایِ قاسم و عبّاس و عبداللّه تنگ است کو علیاکبر عنانِ مَرکبِ او را بگیرد مانده زینب رو بگیرد یا که پهلو را بگیرد نَه جوانی مانده در اُردویِ ما نَه پهلوانی نَه به زیرِ سُمِّ مَرکب مانده سالم استخوانی شد بهارِ کربلا با ضربههایِ تازیانه پایِ نیزه بینِ روضه زرد و نیلی و خزانی عمّهیِ سادات تا دروازهیِ ساعات رفته طعنه خورده کینه دیده قامتش بوده کمانی اوجِ روضه مجلسِ بیشرمی و ناموسِ مولاست میخورد رویِ لب و دندانِ زخمی خیزرانی جانِ فرزندانِ زینب نذرِ ناموس و حجاب است غیرتی بودن مسیرِ انتظار و انقلاب است