دو تیر یکسره چشم امیدم از تو بریده
سید فرید احمدیپسندیدن0
بازدید1K
دو تیر یکسره چشم امیدم از تو بریده
یکی نشسته به مشک و یکی نشسته به دیده
ز جای خیز و بیا همرهم به خیمه و مپسند
که پیش چشم عدو رو کنم به خیمه خمیده
به خاک و خون رخ ماهت مرا خبر میداد
چهسان فتادهای از زین تو با دو دست بریده
نشستهام به کنارت نشستی که نخیزم
صدای مادرم اینجا مرا به گوش رسیده
کنار علقمه بر پا قیامتی است ببینید
غروب کرده مه و رنگ آفتاب پریده
به خواب خوش برو ای پاسدار خیمۀ زینب
که چشمهای تو شبهاست رنگ خواب ندیده