دم به دم تا همیشه قلب پدر
سید حمیدرضا برقعیپسندیدن0
بازدید200+
دم به دم تا همیشه قلب پدر با نفسهای تو هماهنگ است روز و شب قاصدک خبر میداد دل بابا برای تو تنگ است تو تمام وجود بابایی او ولی از وجود خود دور است بیتو هر لحظه قطره در قطره اشک او دانههای انگور است چه فراقی خدا! که از وصفش دل واژه، دل قلم خون است لحظهلحظه نفسنفس بیتو دم او زهر و بازدم خون است مینویسم ولی نمیدانم پای این روضه تا کجا بکشد مینویسم ولی خدا نکند پدرت روی سر عبا بکشد مو به مو مثل شام گیسویت چلهی تاک هم پریشان است اشک تو روی جسم او یعنی غسل باران به دست باران است پیکرش غرق گل شد اما باز گریه کردی دلت کجاها رفت لحظهای چشم بستی و دیدی تیغ و شمشیر و نیزه بالا رفت روضهخوان پدر شدی آن دم یک طرف قلب خیمهها میسوخت آن طرف روی نیزهها دیدی سر خورشیدِ کربلا میسوخت بیگمان موقع کفن کردن بین دستان تو کفن لرزید چه کشیدهست آن امامی که عشق را بین بوریا پیچید