دلم سه شنبه شبی باز راهی قم شد
وحید قاسمیپسندیدن0
بازدید13
دلم سه شنبه شبی باز راهی قم شد کنار درب حرم، بین زائران گم شد نگاه چشم ترم تا به گنبدت افتاد دوباره شیفتهی رنگ زرد گندم شد به یاد مشهد و باب الجواد افتادم سرود عاشقیام، یا امام هشتم شد به محض بردن نام امام آینهها لبان آینههایت پر از تبسّم شد به استحاله کشاندی مرا به لبخندی دوچشم مملو اشکم، دو خمره خم شد سلام بر تو و بر خاندان اطهارت سرم به زیر قدوم تمام زوّارت از آب شور حرم، شوق و شور میگیرم وضو برای تشرّف به طور میگیرم ستاره ام، که در این آسمان ظلمانی از آفتاب حضور تو نور می گیرم چقدر زائر عاشق! شبیه کودکی ام ضریح مرقدتان را به زور میگیرم چه افتخار عظیمی ست آمدی اینجا عجیب نیست که حسّ غرور می گیرم برای رد شدنم از پل صراط جزا ز دست لطف تو برگ عبور می گیرم سلام بر تو و بر خاندان اطهارت سرم به زیر قدوم تمام زوّارت نسیم مرقدتان عطر کوچه باغ بهشت بَرَد ز خاطره ها غصّه ی فراق بهشت رواق های حریمت بهشت نور و بلور بلند گنبد نورانی ات، چراغ بهشت مدام روز قیامت پی تو می گردم نمی روم به جهنّم، و یا سراغ بهشت شکسته باد دو پایم، اگر که روز حساب بدون تو بگذارم قدم به باغ بهشت منم مدیحه سرایی که آرزو دارم جوار باغ تو باشم، شده کلاغ بهشت! سلام بر تو و بر خاندان اطهارت سرم به زیر قدوم تمام زوّارت