دلداده دیده رویِ که بسته
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید1.5K
دلداده دیده رویِ که بسته عجیب نیست ؟! پرواز با پری که شکسته عجیب نیست ؟! هر روز در به رویِ علی باز مینمود این اوجِ دردِ غربتِ مردی غریب نیست ؟! او بود و این مدینه امانم بریده بود حالا که رفته طاقت و صبر و شکیب نیست روزیِ یار و همدمِ صدّیقه بعد از این جز طعنه و کنایهیِ اهلِ فریب نیست یک لحظه هم که وا شده چشمش کلامِ او جز روضههایِ خنجر و شیبالخضیب نیست پهلوشکسته قلبِ علی را شکست و رفت پشت و پناهِ من کمرم را شکست و رفت امشب بساطِ نافلهام طورِ دیگر است اشکم برایِ شستنِ خونهایِ پیکر است گفتم به کودکان که مبادا فغان کنید بازویِ تو بهانهیِ فریادِ حیدر است غسلِ شبانهیِ بدن از رویِ پیرُهن !!! این هم نشانِ عشق و تولّایِ کوثر است حس میکنم تورّم و سوراخ و زخم را که از غلاف و میخ و هجومِ ستمگر است یاسِ لطیف زِبر شده این نشانهیِ ..... طولِ زمانِ ماندنِ همسر به بستر است این روضههایِ زندهیِ تو میکشد مرا خونابه از جنازهیِ تو میچکد چرا ؟! خوابِ خوشِ مدینه و غمخانهیِ علی تابوتِ فاطمهَست رویِ شانهیِ علی یارب چه باشکوه به تشییع آمدند جمعی فرشته با غمِ پروانهیِ علی خاکِ بقیع و دستِ امین یاس را گرفت همچون شقایقی و شد افسانهیِ علی رویش کبود و بویِ تنش بویِ خون و دود شد شرحِ شورِ شعله به گلخانهیِ علی حالا چهل مزار و چهل بار صحنهای تکراری از عذابِ غریبانهیِ علی دارد سپیده میزند اِی اهلِ اشک و آه باقیِ روضه با در وُ دیوار وُ میخ و چاه از این به بعد حیدر و غمها و اضطراب روباه و گورکَنصفتان فکرِ نبشِ آب زنجیرِ صبرِ شیرِ خدا پاره میشود زردیِ خشم و تندیِ تیغِ ابوتراب خانهنشین و دیدنِ کنجی که کودکش با بغضِ خود دهد به سوالِ پدر جواب آب و سفارشات و حسینی که نیمهشب از شدّتِ عجیبِ عطش میپرد زِ خواب از فاطمیه کربوبلا میخورد رقم از کوچه میرود به نوکِ نیزه آفتاب ای بیقرارِ فاطمیه ای قرارِ عشق پایان بده به شامِ غم و انتظارِ عشق آقا بیا و پاسخِ این کینه را بده دارویِ زخمِ کهنهیِ این سینه را بده سیلی به قلبِ شیعهیِ تو چنگ میزند برگرد و پاسخِ غمِ دیرینه را بده آئینه طعنه زد که شده مویِ من سپید جمعه جوابِ طعنهیِ آئینه را بده شهرِ رسول و گم شدنِ تربتِ بتول؟! با تازیانه پاسخِ این کینه را بده دیشب دو چشمِ شیعه به دنبالِ صحن بود صحنی بساز و حالتِ دوشینه را بده تا در میانِ روضهیِ او روضهخوان شویم مرهم برایِ سینهیِ صاحبزمان شویم