دل ویرانم امشب آباد است
مرضیه عاطفیپسندیدن0
بازدید9
دل ویرانم امشب آباد است لحظهی با شکوهِ میلاد است پنجمین ماه آسمانِ نبی نور چشم امام سجاد است شده امشب پدربزرگ ارباب بیشتر قلب فاطمه شاد است سائلان لحظه لحظه می آیند بس که حاجت به این و آن داده است شعر لالایی اش شبانگاهان با نسیم است و نغمهی باد است معنیِ حکمت و نجوم رسید حضرت باقرالعلوم رسید برکت سفرهی رجب آمد شهد و شیرینی رطب آمد نور در نور، سیرتش علویست حضرتِ مرتضی نسب آمد دشمنش لحظهی مناظره باخت در دلش کینه و غضب آمد مثل دلسوزیِ عمو حسنش رفت و با خنده روی لب آمد بس که پیمانه را لبالب کرد سائلش روز رفت و شب آمد سرِ این سفره می شوم حاضر با عنایاتِ حضرت باقر قلم آمادهی نوشتن شد وقت وصفش زبانم الکن شد شد محمد برای پنج تن و نورِ چشم چهارده تن شد باز هم یک حدیثِ عالی گفت باز هم چشم شیعه روشن شد لحن گرم تلاوتش یک عمر دلبری کرد و صاحبِ فن شد کارِ هر روز من شده مدحش شافع روز محشر من شد باید آوایِ بر لبش باشم دانش آموزِ مکتبش باشم مکتبش حیدری ست بسم الله از خیانت بری ست بسم الله مکتبش بیعتی ست جانانه فاطمه محوری ست بسم الله عِلم او با عمل گره خورده علمِ نام آوری ست بسم الله با ولایت پیِ شهادت باش در صدف گوهری ست بسم الله مکتبش مردِ مرد می طلبد حرفِ پیغمبری ست بسم الله پیروانِ دو عالم افروزیم درس روشنگری می آموزیم!