دل شب چشمهها از چشم وا کرد
سید فرید احمدیپسندیدن0
بازدید1K
دل شب چشمهها از چشم وا کرد
میان گریه بابا را صدا کرد
ز دوری پدر چون گریه سر کرد
صدای گریهها سر را خبر کرد
چو اینجا مهربانی از دو سر بود
ز دختر ناشکیباتر پدر بود
پدر با سر به آن ویرانه آمد
چو شمعی در بر پروانه آمد
اگر چه بود خونین چهرۀ گل
ولی معشوق خود بشناخت بلبل
به بر آورد چون آرام جان را
زد اول بوسه جای خیزران را
به آب دیده گل را شستشو کرد
نوازش کرد و زخم گل رفو کرد
لبش چون بر لب یار آن شب آمد
گمانم جان او هم بر لب آمد
«طریق عشق بر عالم نشان داد
سر بابای خود بوسید و جان داد»