دل از ما بُرد و او را حضرتِ دلبر تصوّر کن
مرضیه عاطفیپسندیدن0
بازدید100+
دل از ما بُرد و او را حضرتِ دلبر تصوّر کن جهان را این چنین با جذبهای دیگر تصوّر کن صدایش زد علی تا چشمِ دشمن کورتر باشد دلِ اربابمان را خانهی حیدر تصوّر کن وجودِ این پدر فرزند ممسوس خدا بوده ست دو روحِ پاک را در یک تن و پیکر تصوّر کن سرِ شهزادهی ما را به «تاجِ زر» نیازی نیست به جای خاک؛ زیر هر دو پایش «زر» تصوّر کن چه مجنونانه میزد شانه موهای جوانش را از این تصویر؛ لیلا بودنِ مادر تصوّر کن تداعی شد علی تا با غضب شمشیر را برداشت عبایش را به دوش انداخت! پیغمبر تصوّر کن برادر زاده شیرین است! پس با شوق بی پایان... کنار عمه جان زینب علی اکبر تصوّر کن برای آخرین دیدار سمتِ خیمه راهی شد همیشه روضهها را اول از آخر تصوّر کن فرود آمد به روی پیکرش بارانی از نیزه گُلی را زیر پا افتاده و پرپر تصوّر کن!