دشت در التهاب میجوشید
سید حیدر علوینژادپسندیدن0
بازدید1K
دشت در التهاب میجوشید
آهن و آفتاب میجوشید
بود هفتاد تیغ، شعله به کف
سیهزار اضطراب میجوشید
تشنۀ عشق بود رود فرات
آب هم در سراب میجوشید
ماه بر شعلههای غیرت خود
روی دریای آب میجوشید
زخمه میزد به تار حنجره، تیر
زخم قلب رباب میجوشید
معجز حلق تشنه جاری شد
عطر سرخ گلاب میجوشید