دشت، تشنه، خیمه، تشنه، قمقمه، تشنه
حسین عبدیپسندیدن0
بازدید1K
دشت، تشنه، خیمه، تشنه، قمقمه، تشنه از عرقریز خجالت، علقمه، تشنه هرم آه از خیمهها برخاست، رحمی نیست آن همه سیراب را بر این همه تشنه آن طرف خار و خسی تا خرخره سیراب این طرف گلهای باغ فاطمه، تشنه آب، سیراب از لبِ ماه بنیهاشم بر لب شاه شهیدان، زمزمه، تشنه از غبارِ تیغزارِ فتنه میآید ساقی لبتشنگان، بیواهمه، تشنه میشود شمشیرِ شمر از خون گُل، سیراب روی موج نی، لبِ گلها همه تشنه