دستی که کوته است به خرما نمیرسد
مجتبی صمدی شهابپسندیدن0
بازدید2K
دستی که کوته است به خرما نمیرسد قطره هزار سال به دریا نمیرسد وقتی که عشق می رسد از سوی آسمان فرصت دگر به زمره لیلا نمیرسد آنجا که صحبت از جلوات خدایی است عقل بشر به حل معما نمیرسد گاهی برای وصف بزرگی میان ذهن بر شعر و واژه و کلمه جانمیرسد وقتی خدا به خلقت خود گوید آفرین بنده به درک رتبه مولا نمیرسد مولا همان کسیت که بر بندگان ولیست مولا برای شیعه فقط مرتضی علیست ای کعبه از بزرگی روحت ترک زده ای بی قراری همه دلهای لک زده شیرینی لب تو حلال لب نبی نامت به سفره بشریت نمک زده در کعبه گرد روی تو در حال اعتکاف صدها فرشته اردوی خود مشترک زده ای آسمان آمده در خطه زمین شد آسمان ز دوری رویت فلک زده تو آمدی و پشت سرت شیعیان تو آنانکه عشق تو دلشان را محک زده ای جلوه تمام خدا آمدی علی با تیر عشق سینه ما را زدی علی ای میهمان ویژهی کعبه یگانهای تو خانه زاد کعبه نه تو روح خانهای خورشید شرق هستی و غربی ترین حضور بی انتها ترین توئی و بی کرانهای روزی آسمان و زمین بین مشت توست خرما به دوش شام یتیمان شبانهای استاد جبرئیلی و کفش تو وصلهدار شاهی و میان همه عامیانهای تو از قدیم تا به کنون بند غربتی ای خالی از فضائل تو هر رسانهای دل بیمحبت تو سیاه است مثل شب با تو خدا نشسته به هر سینه لب به لب ای دین حق به پا شده از جان نثاریت دشمن فراری از یورش ذوالفقاریت ای روزه روزه دار وجود گرسنهات ای چاه کوفه تشنه شب زنده داریت ای رعد و برق خشم تو طوفان ریشه کن وی گل اسیر ناز نگاه بهاریت ای نالهی خلیل خدا بین شعلهها دست خلیل نوح به کشتی سواریت تو یک شبه چگونه چهل خانه رفتهای ای عقل مات صورت پروردگاریت ممسوس ذات پاک خداوند قادری تو مظهر العجائب عالم تو حیدری باید دلی دهیم که به تو اقتدا کنیم دل را کمی به درگه تو آشنا کنیم مدهوش آیههای کمیل توایم علی کی می شود شبیه تو ربنا کنیم دادی اجازه تا که تورا ای شکوه عشق عاشق صفت جنون زده بابا صدا کنیم آیا اجازه میدهی ای مرد کوچه گرد دل را روانه ی گذر کوچه ها کنیم اصلا نه گوشواره و سیلی نه میخ در بگذار لحظهای سفر کربلا کنیم آقا اجازه ای بده تا ناله سر کنیم یاد حسین و فاطمهی خونجگر کنیم