دستم رها کن عمه، دورش را گرفتند
قاسم نعمتیپسندیدن0
بازدید1K
دستم رها کن عمه، دورش را گرفتند
راه عبور زادۀ زهرا گرفتند
میآیم از خیمه به امدادت عمو جان
بار دگر گرگان رهِ صحرا گرفتند
عمه زمین خورد و صدا زد وای مادر
لشگر ز هر سو نیزه ها بالا گرفتند
تا ضربه را کاری به جسم تو بکوبند
اغلب کنار حنجر تو جا گرفتند
دیدم که زینب زلف هایت شانه میزد
اینان چرا با پنجه مویت را گرفتند
دستم سپر میسازم اینجا زیر شمشیر
اما نشانه حنجرم را تا گرفتند
خون گلویم ریخت چشمان تو را بست
تا که نبینی جان من یک جا گرفتند
تا مثل تو گفتم که مادر یاریام کن
با نیزه از پهلوی من امضا گرفتند
مانند قاسم نیزه کش کردند جسمم
از ما تقاص عقده از بابا گرفتند
جان دادنم مشکل شده میدانی ازچه؟
هر جفت پاهای مرا با پا گرفتند