دریا به دیدۀ تر من گریه میکند
غلامرضا سازگار (میثم)پسندیدن0
بازدید59
دریا به دیدۀ تر من گریه میکند آتش ز سوز حنجر من گریه میکند سنگی که میزنند به فرقم ز روی بام بر زخم تازۀ سر من گریه میکند از حلقههای سلسله خون میچکد چو اشک زنجیر هم به پیکر من گریه میکند ریزد سرشک، دیدۀ اکبر به نوک نی اینجا به من برادر من گریه میگند وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام دیدم سه ساله خواهر من گریه میکند رأس حسین بر همه سر میزند ولی چون میرسد برابر من گریه میکند ای اهل شام پای نکوبید بر زمین کاینجا ستاده مادر من گریه میکند زنهای شام هلهله و خنده میکنند جایی که جد اطهر من گریه میکند