درهایِ زندان با کلیدِ زهر وا شد
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید300+
درهایِ زندان با کلیدِ زهر وا شد بابالحوائج عاقبت حاجتروا شد تابوتِ نورِ چشمِ زهرا رویِ شانهَست واویلتا ذکرِ علی موسیَ الرّضا شد یادآوری شد طعنهیِ شامی به عمّه گفتند سهمِ خارجی خشمِ خدا شد اشک از دو چشمِ شیعیان بر گونه میریخت تا روضههایِ کاظمینی کربلا شد یادِ غروبِ آتش و زنجیر کردند وقتی غل و بند از تنِ بیجان جدا شد تشییع و غسل و روضه و دفن و کفن بود یکبارِ دیگر شورِ عاشورا به پا شد سوز وُ نوایِ کاظمیون هم حسینیست گویا غزل گودالِ خون و نیزهها شد اینجا که آتش نیست تا دامن بسوزد اصلاً که گفته معجری از سر رها شد بابالحوائج تکّه تکّه نیست بیدست سقّایِ تشنه کیمیایِ روضهها شد حرف از دو بابِ حاجت آمد حاجتِ ما تعجیل در روزِ ظهورِ دلربا شد