درست مثل عقابی که تیر خورده پرش
محسن مهدویپسندیدن0
بازدید1K
درست مثل عقابی که تیر خورده پرش چه پر شکسته میآید، چه آمده به سرش؟ شکستهتر ز پر و بال او دلش باشد فرار میکند از عمر پوچ و بی ثمرش خجالت از سر و رویش عجیب میریزد مسافر است و پشیمانی است همسفرش از آن طرف چه سراسیمه میدود آخر در این طرف چه کسی ایستاده منتظرش؟ درست مثل اسیران میآید این طرف و دو دست خالی خود را گرفته پشت سرش اسیر بود و دوید و رسید و حر شد او و گفت حرف دلش را زبان چشم ترش هزار مرتبه شکر خدا که برگشت از مسیر دوزخ و آن پیچ های پر خطرش به یک شب او ره صد ساله را چنان پیمود که در زمین و سماوات پر شده خبرش