دردها هست، ولی فرصت گفتاری نیست
علی انسانیپسندیدن0
بازدید10
دردها هست، ولی فرصت گفتاری نیست عازمم قافله را قافله سالاری نیست بگذارید بمانم به برش یک امشب تا نگویند بر این کشته عزاداری نیست پای یک طفل نبینی که پر از خون نشده دیده بگشا که به باغت گل بیخاری نیست بر تو هر زخم تنت گریه کند گریۀ خون کس نگوید زغمت دیدۀ خونباری نیست غم اطفال فراری به بیابان چه خوری عمه با ماست نگویی که مددکاری نیست آفتاب و عطش و داغ، همه سوزان لیک غیر تَب بر سر بیمار، پرستاری نیست