درد بیدرمونه توو سینه
مجید مرادزادهپسندیدن0
بازدید27
درد بیدرمونه توو سینه غم غربت چقدسنگینه ازعطش چشم کم سوی من حجره رو داره دود میبینه دارم از زهر کین میسوزم ولی راحت میشم از دنیا مگه یادم میره عذاب و غصههای روز عاشورا یادمهای فلک/میخوردم هی کتک میگفتم آی کمک/کمک کمک کمک میخوردم هرکجا/همراه عمه ها سیلی بی هوا/هوا هوا/هوا آه و واویلتا واویلا یه روز خوش ندیدم ای وای زجر و دردا کشیدم ای وای یادمه روی خار صحرا با رقیه دویدم ای وای همراه عمه سیلی خوردم هرجا اسم بابا آوردم روزی صد بار باحسرت گفتم کاش توی کربلا می مردم شام غریبون و چشای گریون و موی پریشون و دیدم دیدم دیدم کوچه وبازار و محنت و آزارو سرعلمدار و دیدم دیدم دیدم آه و واویلتا واویلا گلای پر پرو می دیدم نفس اخرو می دیدم میکشید خنجرو رو حنجر میبریدش سرو می دیدم دیدههای تر و می دیدم غارت معجرو می دیدم دزدیه زیور و خلخال و حتی انگشتر و می دیدم ضربهی تازیون صورت ارغوون غربت عمه ها. خدا خدا خدا خدا گریه بچهها غارت خیمهها بین حرومیا خدا خدا خدا خدا آه و واویلتا واویلا غروب کربلا رو دیدم غارت خیمهها رو دیدم بدنه بی سرو عریان و به روی خاک سرا رو دیدم میدیدم روی نیلوفر رو لاله و غنچه پر پر رو میدیدم وقتی نی بستن سر خونه علی اصغر رو اشک غمه رباب چشم نمه رباب کنار گهواره خدا خدا خدا خدا گریه و ناله و اشک سه ساله و گوش بیگوشواره خدا خدا خدا آه و واویلتا واویلا کربلایی رضا نصابی منبع:کانال متن و روضه مجمع ذاکرین