در گنهکاری ز بس مشهور هستم
محمد جواد شیرازیپسندیدن0
بازدید1K
در گنهکاری ز بس مشهور هستم
هر کجایی میروم مقهور هستم
طعنۀ مردم به من، دردی ندارد
درد من این است از تو دور هستم
بال پرواز مرا غفلت شکسته
در حصار جهل خود محصور هستم
غافل از سرمایۀ عمرم که طی شد
در سراشیبی تند گور هستم
معصیتهای زیادم را ندیدم
بر عبادات کمم مغرور هستم
ذرهای سختی صدایم را درآورد
این همه نعمت، ولی من کور هستم
حق من عریانی و بی آبرویی است
با بزرگی خودت مستور هستم
سر پرستم باش در بازار دنیا
کودکی ناپخته و محجور هستم
سائلم، دور و بر باب الجوادم
در شعاع انتشار نور هستم
وقت جان کندن به دنبال رضایم
مثل سلمانی نیشابور هستم
خادم زوار اربابم حسینم
از تبار فُطرس و منصور هستم
دوست دارم روضه را، پس در قیامت
با غم ارباب خود محشور هستم
ساربان مزدش گرفت اما خدایا
شاکی از وجدان آن مزدور هستم
در نیامد خاتم از انگشت و میگفت:
حلقهات تنگ است، پس مجبور هستم