در کوچۀ لیلاست که جانها نمیارزد
محمد جواد پرچمیپسندیدن0
بازدید1K
در کوچۀ لیلاست که جانها نمیارزد
آزردگی از زخم زبانها نمیارزد
هم صحبت موسی شدی و همدم چوپان
کی گفته مناجات شبانها نمیارزد
وقتی که نباشد دل تو با دل مهمان
تکریم و بفرما و بمانها نمیارزد
یا رب اگر این اشک سحر زود نبخشد
بی خوابی و این آه و فغانها نمیارزد
ما را ضرر این است که این بار بماند
درهم نخری سود و زیانها نمیارزد
در قحط خریدار چه کسبی؟ چه متاعی؟
بی مشتری اجناس دکانها نمیارزد
باید که مرا کعبه به مقصود رساند
بی وصل که این سنگ نشانها نمیارزد
بخشید نگاهت همه را اول این ماه
پس دلهرۀ دل نگرانها نمیارزد
این چرب زبان بودن ما از سر عشق است
از ترس که این گونه بیانها نمیارزد
وقتی که جوارح همگی روزه نباشند
این بستن لبها و دهانها نمیارزد
گر یاد محرم نکنم با لب تشنه
لب تشنگی این رمضانها نمیارزد
خوب است که همراه دعا روضه بخوانم
بی نام حسین اشک روانها نمیارزد
با روضۀ گودال دل فاطمه خون شد
وقتی که به همراه سری شمر برون شد