در هجوم جذر و مد بیکسیها ساحلی
محمود یوسفیپسندیدن0
بازدید6
در هجوم جذر و مد بیکسیها ساحلی صحن تو دریا و عالم قطرهی ناقابلی چشم در چشم ضریحت عرض حاجت کردهام نیست بین بنده و ارباب اینجا حائلی باز از کارم گره مثل همیشه باز شد تا که دل بستم به بست شیخ حر عاملی آب سقاخانه بعدش هم غذای حضرتی من چه میخواهم دگر، بهبه چه عیش کاملی رو به گنبد کنج گوهرشاد باران حرم آه با این وصف میماند مگر درد دلی کفش نه دل را به خدامت امانت دادهام یا امین الله! دل بسته به لطفت سائلی روزه و حج و زکات و خمس جای خود ولی جز ولای تو ندارم روز محشر حاصلی