در میان جمعم اما باز غربت میکشم
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید1K
در میان جمعم اما باز غربت میکشم
جرم من این است که بار محبت میکشم
من همین در کنج عزلت آخرش میبینمت
دودمان هجر را بعدش به عزلت میکشم
با محبت میکِشی و با محبت میکُشی
هر چه دارم میکشم از این محبت میکشم
هر چهام دارم درِ این خانه خدمت میکنم
هر کهام دارم در این خانه رحمت میکشم
آبرویم را بگیر و آب رویم را نگیر
گریهام وقتی نمیگیرد خجالت میکشم
تا که من یک روز در هفته بیایم پیش تو
جان زهرات مادرت شش روز منت میکشم
سمت روضه آمدن طی طریقت کردن است
وقت مُردن هم خودم را سمت هیئت میکشم
بچههای ما به قربان زن و فرزند تو
با تو دور بچههای خویش را خط میکشم