در غربت تنهایی ام جان می سپارم
شعر و سبک مداحی سنتیپسندیدن0
بازدید7
در غربت تنهایی ام جان می سپارم مسموم زهر کینه ام، یاری ندارم مانند بابا دارم به لبها، وای از غریبی۲ وای از غریبی، وای از غریبی، وای از غریبی... از زندگی با همسرم خیری ندیدم دشمن میان خانهی خود پروریدم دیگر رسیده، با دست همسر، عمرم به آخر۲ وای از غریبی، وای از غریبی، وای از غریبی... آتش زده زهر جفا، بر جسم وجانم همچون علیِ اکبرِ لیلا جوانم وقت جوانی، گردیده قسمت، فیض شهادت ۲ وای از غریبی، وای از غریبی، وای از غریبی... ای یادگار من علی، باز آ کنارم تا این دم آخر شوی، بابا تو یارم لطفی به من کن، جسم پدر را، غسل و کفن کن۲ وای از غریبی، وای از غریبی، وای از غریبی... در آخرِ ذیقعده دل، در شور وشین است اندر هوای مرقدش، در کاظمین است هر شیعه بینی، در سوگ مولا، باشد عزادار ۲ وای از غریبی، وای از غریبی، وای از غریبی... اسماعیل تقوایی شعر و سبک مداحی سنتی https://eitaa.com/joinchat/2503606460Caf3cba7fb6