در سینه دائم میتپد دل در هوایش
محمدعلی بقاییپسندیدن0
بازدید200+
در سینه دائم میتپد دل در هوایش سر سروری دارد مدام از خاک پایش در آسمان همسنگ خورشید است بی شک گردی که برمیخیزد از بال عبایش من حاضرم جان مرا در دم بگیرد یک لحظه رخ ظاهر نماید در اِزایَش ای کاش اندک تحفه ای میداشتم حیف جانم که قابل نیست بهر رو نمایش یابن الحسن گویان روم تا خیمهی او صد حیف که پنهان بود از دیده جایش آن هم به زیر افتاده خواهد بود از شرم این سر چه وزنی دارد اندر سرسرایش خونم ، سرم ، جانم ، فقط شرمنده هستم شرمنده که چیزی نیاوردم برایش عاشق فقط جان میدهد در پای دلبر چیزی نمیخواهد برای خون بهایش دنیا اگر چه غافل است از بودن او هر شب به عالم میرسد خیر دعایش ما نان خور الطاف آن مهر آفرینیم روزی شیعه میرسد از ربنایش هر سر همیشه سروری دارد خدایا سرهای ما بیرون مبادا از ولایش وقتی بیاید فتح خواهد کرد بی شک هر گوش در هر گوشه را صوت رسایش ای کاش باشیم و ببینیم آن زمان را که از کنار کعبه میآید صدایش