در سرخی غروب نشسته سپیدهات
سید محمدجواد شرافتپسندیدن0
بازدید1.1K
در سرخی غروب نشسته سپیدهات
جان بر لبم زعمر به پایان رسیدهات
آخر دل عموی تو را پاره پاره کرد
آوای نالههای بریده بریدهات
در بین این غبار به سوی تو آمدم
از روی رد خون به صحرا چکیدهات
پا میکشی به خاک ... تنت درد میکند
آتش گرفته جان من داغدیدهات
خون گریه میکنند چرا نعل اسبها
سخت است روضۀ تن در خون تپیدهات
بر بیت بیت پیکر تو خیره ماندهام
آه ای غزل چگونه ببینم قصیدهات
باید که میشکفت گل زخم بر تنت
از بس خدا شبیه حسن آفریدهات