در ساحل جود خدا باران گرفته
یوسف رحیمیپسندیدن0
بازدید7
در ساحل جود خدا باران گرفته باران نور و رحمت و احسان گرفته میبارد انوار کرم از هر کرانه شبهای دلگير زمين پايان گرفته از سوی جنت سورهی ياسين رسيده خاک مدينه عطر الرّحمان گرفته داده خدا ماهی به خورشيد رئوفش آری دعای حضرت جانان گرفته نسل امامت میشود پاينده با او از برکتش دلهای شيعه جان گرفته او می رسد جود و سخا معنا بگیرد در قلب عالم نور و رحمت پا بگیرد عالم همه قطره اگر دريا تو هستی کل خلائق عبد اگر مولا تو هستی فيض وجود توست رزق اهل دنيا باران جود عالم بالا تو هستی ماندهست ابتر کيدِ بدخواهان شيعه روشنترين تفسير أعطينا تو هستی مانند کوثر چشمهی جاریِ نوری با اين حساب آئينهی زهرا تو هستی ای که دل از بابا ربوده خندههایت آرامش هر لحظهی بابا تو هستی ابن الرضایی، تو کريم بن کريمی ما چون گدایی یا اسیری یا یتیمی چشمان تو خورشيد هر اهل يقينی ست چشمان تو جنت! نه جنتآفرينی ست با عشق تو قلبی نميسوزد در آتش در هر نگاه روشنت خلدبرينی ست گويا گره خورده دلم با عرش اعلی هر رشته از مهر شما حبلالمتينی ست من روزی هر سالهام را از تو دارم چشمان من بر دستهای نازنينی ست جود تو دارد جلوههای هل اَتایی مولا! شفيع ما به درگاه خدايی هر شب دل من سائل باب المراد است آن جا که حاجتمند درگاهش زياد است آن جا که اميد و پناه آخر ماست آن جا که اوج هر توسل «يا جواد» است جز آستان تو پناهی که نداريم اين استغاثه با تمام اعتقاد است بی لطف تو از دست خواهد رفت عبدت يک گوشهچشمی، سائل تو خانهزاد است در مشهد خورشيد ايران هم که هستيم دلهای ما پروانهی باب الجواد است هر شب دل من در هوای کاظمين است در حسرت يک بوسه بر قبر حسين است