در ره عشق، عجب شهرت و نامی دارم
آیتی بیرجندیپسندیدن0
بازدید1.6K
در ره عشق، عجب شهرت و نامی دارم
هر دم از جانب محبوب، پیامی دارم
داستانی است مرا بر سر هر رهگذری
بر سر هر گذری، شورش عامی دارم
آن شنیدی که کشیدند مسیحی بر دار؟
بر سر نیزه نگر، بین چه مقامی دارم
خواهر غمزده! از کوفه مکن ناله هنوز
در نظر طشت زر و مجلس شامی دارم
تا نگویی ز تو من غافلم، از گوشهی چشم
هر طرف میگذری، با تو کلامی دارم
از غم تشنگی اکبر ناکام هنوز
نتوان گفت که خشکیده چه کامی دارم
«آیتی» راست، توقّع که به هنگام رحیل
بر سرش آمده، گویی که غلامی دارم