در خون و غبار، نرگس مستش بود
محمدرضا سهرابینژادپسندیدن0
بازدید1K
در خون و غبار، نرگس مستش بود
بر سینه نشسته، دشمن پستش بود
وقتی که ز گودال بیرون آمد «شمر»
خورشید به خون نشسته در دستش بود!
محمدرضا سهرابینژاد
در خون و غبار، نرگس مستش بود
بر سینه نشسته، دشمن پستش بود
وقتی که ز گودال بیرون آمد «شمر»
خورشید به خون نشسته در دستش بود!