در این غروب غریبی ببین کواکب را
یوسف رحیمیپسندیدن0
بازدید1K
در این غروب غریبی ببین کواکب را
به نیزهها سر زخمیّ نجمِ ثاقب را
بخوان به لحن حروف مقطعه امشب
حدیث غربت زینب، بخوان مصائب را
چرا عزیز دلم «هَل أتَی» نمیخوانی
ببار جرعهای از کوثر مناقب را
بخوان «وَلِیُّکُمُ الله» را پناه حرم
بگو حکایت این مردمان غاصب را
برای تسلیت خاطر «ذَوِی القُربَی»
ز تازیانه و سیلی ببین مواهب را
بخوان «لِیُذهِبَ عَنکُم» شکوه غیرت من
که دور سازی از این کاروان اجانب را
مسیح خستۀ من ندبۀ أنا العطشان
به خون نشانده دل بیقرار راهب را
لب مقدس قرآن و خیزران بوسه!
و «أم حَسِبتَ» بخوان این همه عجائب را
بیا شبی به خرابه بیاوری با خود
برای دخترکت لیلهُ الرغائب را
هنوز بر لب تو بغض «أیَّ مُنقَلبٍ»
به انتظار نشسته غریب غائب را