داغ صادق، شرر سینهام افروخته کرد
سید رضا مویدپسندیدن0
بازدید2
داغ صادق، شرر سینه ام افروخته کرد جگرِ سوخته یاد از جگری سوخته کرد جگری سوخته کز داغ بر افروخته بود باز هم از اثر زهرِ جفا سوخته بود بر جگر، آن که ولایت به مَوالی همه داشت مِحنتِ کشتنِ اولاد بنی فاطمه داشت آن امامی که لوای شرف افراخته بود زهرِ منصور به جانش شرر انداخته بود آه از آن روز که بگرفت ز طاغوتِ زمان آتش از چار طرف، خانهی او را به میان! وَ اندر آن خرمنِ آتش، ولیِ ربّ جلیل راه می رفته و می گفت: منم پور خلیل شعله را چون به در خانه تماشا می کرد یاد آتش زدن خانهی زهرا می کرد آن که هم ظاهر و هم باطن ما می داند با دلش زهر چه کرده است، خدا می داند روح دین بود ولی بی تب و تابش کردند شمع کانون وفا بود که آبش کردند چارمین قبلهی عشق است به دامان بقیع رونق دیگر از او یافت گلستان بقیع