داغ بنفشهها شد ،نقشِ نگاه لاله
محمد مبشریپسندیدن0
بازدید0
داغ بنفشهها شد ،نقشِ نگاه لاله من هستم آن که بودم ،هم دوش با سه ساله آئینهی دو چشمم، رنگ کبودِ داغ است تصویر خاطراتم ، نقش خزان باغ است ساحل ندارد از غم ، اندوه بیکرانم شکر خدا که گشته ، زهری طبیب جانم حاجت روا شدم من ، راحت ز جور و کینه از داغ کربلا و ، از محنت مدینه مادر بیا که دیگر ، تاب جدایی ام نیست از بهر پر کشیدن ، بال رهایی ام نیست خواهم به وقت پرواز ، با تو سفر نمایم من که قتیل داغِ ، کوچه و کربلایم از کوی بی کسیها ، کرب و بلا عَلَم شد از قد کمانی تو ، صد شاخه یاس خم شد بودی خودت میانِ ، دشت بلا و دیدی خود در میان مقتل ، آه از دلت کشیدی بودی میانه ی دشت ، با خیمه های سوزان دیدی میان آتش ، آهِ یتیم گریان دیدی میان صحرا ، سرها و نیزه داران اشک دو چشم زینب ، ریزد بسانِ باران در قتلگه رسیدی ، بالا سرِ حسینت اکنون بیا کنارِ ، مظلوم عالمینت من هم به انتظارم ، بالا سرم بیایی جان می دهم اگر تو ، ای مادرم بیایی