خیرش قبول آنکه به ما رزق سحر داد
سید حسین صمدیپسندیدن0
بازدید3
خیرش قبول آنکه به ما رزق سحر داد مارا گذر بر خانهی اهل نظر داد از معصیت بر دور خود پیله تنیدیم عشق آمد و بر جسم خسته بال و پر داد صحرا نشین گشتیم ما مانند یعقوب شاید نسیم از یوسف ماهم خبر داد هرکس پریشان نیست میگردد پشیمان قربان دستش آنکه بر ما دردسر داد مال و منالم که فدای تار مویش گاهی برای عشق میبایست سر داد من سائل آن خانهام که کم ندارد کم هم طلب کردیم رزق بیشتر داد من جنس بنجل بودم و او شد خریدار من سود ها کردم ولی یارم ضرر داد سمت پدر بردیم در مشهد حوائج از کاظمین اما جوابش را پسر داد جان ها فدای آنکه شاه عالمین است دلهای ما امشب مقیم کاظمین است.... ماها مریدیم و یقینا او مراد ست شاه کرامت اهل خیر فوق العاده ست ما سائل معصومه و عبد رضائیم لطفش به ما ایرانیان خیلی زیاد ست باکی نباشد از زیادی حوائج مولود این خانه جواد خانواده ست قطعا سرافراز است در روز قیامت هرکس که گردن زیر پاهایش نهاده ست خیرالعمل یعنی برای او بمیرم سجده به سوی چشم او خیرالعباد ست من دوستداران توراهم دوست دارم حسم به دشمن های تو حس عناد ست بیمعرفت باشم اگر جنت بخواهم وقتی بهشت ما دم باب الجواد است مژده،کویر تشنه را باران رسیده امشب علی اکبر سلطان رسیده نسبت به ما داری شما لطف مدامی ما که ندیدیم از تو غیر از خوش مرامی کارتو و اجداد تو شاهیِ عالم کار من و اجدادمن باشد غلامی جبریل زد دست توسل بر مقامت حالا اگر نزد خدا دارد مقامی این لطف تو بوده کنار ما نشستی شانت کجا با مثل ماها هم کلامی باید که دیوان ها همه مدح تو باشد کم گفته از تو حافظ و سعدی و جامی این خانواده کودکانش هم امیرند تو از همان بدو تولد هم امامی گفتی تو لعن قاتلان مادرت را یعنی تو هم مشتاق صبح انتقامی دنیا و عقبا چوب خواهد خورد قطعا هر کس کند بر ساحتت بی احترامی نطفه ش حلال آنکه شمارو دوست دارد دشمن نخواهد شد به تو غیر از حرامی در فصل هجرانیم حرف از وصل گفتیم امشب به عشقت لعن ام فضل گفتیم دست شما داده خدا سنگ محک را باید بخواهم از شما نان و نمک را تا چرخ هستی بستگی دارد به چشمت داده خدا دست تو افسار فلک را هرکس که بیروبند دیده چهرهات را مانده ست دیده یک بشر یا یک ملک را