خورشید بود و ماه به نورش نظاره داشت
سید هاشم وفاییپسندیدن0
بازدید4
خورشید بود و ماه به نورش نظاره داشت در کهکشان علم هزاران ستاره داشت عطر کلام وحی ز لعل لبش چکید فضل و مقام و منزلتی بی شماره داشت در مکتب فضیلت و جاوید دانشش او «بوبصیر» و «مؤمن طاق» و «زراره» داشت کس پی نبرده است بر این نور لایزال دریای فضل او مگر آخر کناره داشت هرگز خزان ندید گلستان علم او زیرا که این بهشت بهاری هماره داشت سوگند بر ترنم قرآن که هل اتی بر جود و بر سجیّت او استعاره داشت آتش برای خادم او چون خلیل بود وقتی تنور شعله کشید و شراره داشت پوشانده است ابر غمی آفتاب را هرگه به سوی کرب و بلا او نظاره داشت لرزید بند بند تنش در عزای او وقتی به داغ و ماتم زهرا اشاره داشت حاجت به زهر دادن این مقتدا نبود زیرا دلی چنان جگرش پاره پاره داشت تنها نه در بقیع «وفائی» که این امام در سینههای ما همه دارالزیاره داشت