خورشید از داغ سرت میسوزد این¬جا
سید محمد بابامیریپسندیدن0
بازدید1.1K
خورشید از داغ سرت میسوزد این¬جا همراه آه خواهرت می¬سوزد این¬جا افتاده¬ای بر خاک صحرا غرقه در خون صد خیمه در دور و برت می¬سوزد این¬جا عیسای بی¬ سر! پر بکش تا آسمان¬ها در شعله¬ها بال و پرت می¬سوزد این¬جا شیطان پرستش می¬کنند این قوم؛ حتّی با مکرشان خاکسترت می¬سوزد این¬جا قدری شباهت دارد این¬جا با مدینه گوش سه¬ ساله دخترت می¬سوزد این¬جا دل¬های اهل خیمه¬ها در حلقۀ اشک در حسرت انگشترت می¬سوزد این¬جا دارد تن سرخ شفق هم لحظه¬ لحظه با ناله¬های مادرت می¬ سوزد این¬جا