خرابه درخور اولاد بوتراب نباشد
آتش اصفهانیپسندیدن0
بازدید1.7K
خرابه درخور اولاد بوتراب نباشد
مگر به ظلم تو، ای آسمان! حساب نباشد؟
سر حسین از آن رو برون ز کرببلا شد
که پیکر شهدا، در دو آفتاب نباشد
سکینه را ز عطش، جان نازنین به لب آمد
چسان مرا ز غمش، ناله چون رباب نباشد؟
فکنْد حرمله، پیکان آبدار از آن رو
که بهر اصغر لبتشنه، قحط آب نباشد
ز پا نهادن قاسم به حجلهگاه شهادت
چرا ز خون دلم، دست در خضاب نباشد؟
مگر ز شعلهنوازیّات، ای سپهر! بکاهد
اگر یزید لعین مالکالرّقاب نباشد
رود فرو به زمین، یا رب! از برای چه «آتش»؟
اگر خجل ز رخ آل بوتراب نباشد