خدا پوشانده بر آن قد و بالا رخت ایمان را
محمد بختیاریپسندیدن0
بازدید55
خدا پوشانده بر آن قد و بالا رخت ایمان را پدر خوانده ست در او آیه آیه شرح قرآن را چه لطفی سایهاش افتاده یارب برسر این شهر که غم لبریز شادی می کند حال پریشان را ندارم غیر باران محبت پیشکش چیزی خداوندا مگیر از من چراغ چشم گریان را به صحنش عقل من از کوچهی زنجیر برگشته گواه آورده در درگاه او چاک گریبان را به جا مانده ست شعله جای دل در سینه از شوقش فرستادم به جای نامه مد آه سوزان را به جایی که قدم بگذارد آن بانوی پاکی ها کرم در لحظه خالی می کند از شرم میدان را هزاران بار حل کردند زائرهای گریانش در این آیینه کاری روضهی شاه خراسان را