خاکی که چون عرش خدا شأنش رفیع است
محمد قاسمیپسندیدن0
بازدید3K
خاکی که چون عرش خدا شأنش رفیع است بی بقعه درگاهی ست که نامش بقــیع است این جا قیامت را به خلوت می توان دید زیرا که پنهان در دلش چندین شـفیع است از عرض حاجت بی نیــازی زائر این جا چون که مَـزورَت هم عَلیم و هم سَمیع است با چار امامی که کریم بن الکریــمند حتّیٰ کرم در این حرم عبد مُطیع است مهمان همیشه کاسه اش سرشار فیض است آن جا که صاحب خانه را طبعی مَنیع است همسایهی مکّه ست وقتی که مدینه پس هرکه پابوسش می آید مُستطیع است زائر ! نمی فهــمی زیارت کرده یا نه ! آن قدْر که سِــیر زمان این جا سَـریع است آیــنده اش را که تصــوّر می کنم باز در ذهنم از این صحن تصویری بَدیع است بعد از ظهورِ حضرت مَـعشوق ، بی شک این جا تمام فصل هایش چون رَبیــع است با خاک یکسان کرده هرکس این حرم را روز قیامِ منتـقم ، وضعش فَجــیع است این خاک ها شد زیر و رو ، مرثیه خوان گفت: امشب گُریزم ، روضهی طفل رَضیع است