خاکبوسِ آستانِ دلبرم
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید15.6K
خاکبوسِ آستانِ دلبرم سائلی از سائلانِ حیدرم در حریمِ عشق مأوا میکنم زیرِ لب آهسته نجوا میکنم یاعلیُ یاعظیمُ یارحیم یاغفورُ یارحیمُ یاکریم دستوپا گم کردهام راهم کجاست ؟! جیرهخوارم سهمِ این ماهم کجاست؟! جیرهام را در سرشتم کاشتند پرچمِ حق در دلم افراشتند ضربِ سینه ضربهیِ احساس شد یک مدینه کنجِ دل اِحداث شد حال و روزم حال و روزی دیدنیست خالِ رویِ دلبرم بوسیدنیست یاکریمِ آسمانِ هفتمَم در میانِ عاشقانِ او گمَم قرص شد ماهِ خدا ماه آمده دلبر و دلدار و دلخواه آمده یوسف از دیدارِ او شد مَستِ مست لحظهای آمد به کوچه راه بست عرشِ حق با دیدنش تکبیر گفت شیر آمد رویِ دستِ شیر خُفت با گلی دنیا بهاران شد به کُل خواند در گوشش اذان ختمِ رُسل دیدنی شد طُرّههایِ آفتاب خنده پیدا شد به لبهایِ کتاب این زُمرُّد کاریِ خورشید بود صورتی از چهرهیِ توحید بود باعثِ اَللّهُاکبرهایِ من وارثِ والایِ حیدر یاحسن شرحی از معنایِ اِلّا آمده دارویِ دردِ مسیحا آمده نیمسازِ ماهِ نور و سوز و ساز استوایی گرم از راز و نیاز سرنوشتی با بهشتی بینظیر رونوشتی از سرشتِ الغدیر شالِ سبزی از ولایِ حیدری تو عصایِ کوچههایِ مادری قدِّ صبر از دیدنِ صبرت خمید زائرت یک شمع بر قبرت ندید یادِ آن روزی که چشمی تار شد شانههایت تکیهگاهِ یار شد ماند بر دل رازِ مادر اِی خدا تا هلائل از جگر کردَش جدا اشکِ حلقِ حقُّ و بغضِ مجتبی آهِ چاه و کوچه شد مهدی بیا