خانهای که سردر آن جای چوب پرچم است
محمد جواد پرچمیپسندیدن0
بازدید1K
خانهای که سردر آن جای چوب پرچم است
چارچوبش تکیه گاه بانویی قامت خم است
هم چو سلمان اندرونی رفتن این خانهها
رزق هرکس نیست، حرف محرم و نامحرم است
خرجی روضه گرفتن از جگرها میرسد
نوکری با خون دل خوردن همیشه توأم است
اینکه ما نوکر شدیم از ربنای فاطمه است
مثل عیسی که عروجش از دعای مریم است
دست من که نیست، نامت گریه در میآورد
کار خورشید است اینکه روی هر گل شبنم است
خوب و بد را میخرند، این است رسم کربلا
تلخی چای عراق و شهد شکر با هم است
یا حسین سینهزن، جانم حسین فاطمه است
در قرار سینهزنها پاسخ دم یا دم است
دست از این دامن کشیدن تیرگی میآورد
خوش به حال آنکه چنگ التماسش محکم است
بابت هر روضهای از روضههای کربلا
باید از جان هم گذشت، امّا بضاعت هم کم است