حیدری بودن افتخارِ من است
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید20
حیدری بودن افتخارِ من است یاعلی یاعلی شعارِ من است اعتبارم گداییِ حرم است نوکریِ تو کار و بارِ من است پسرِ فاطمه سلامُ الله بیقرارم حرم قرارِ من است پدرِ قرصِ ماه دیدارِ... روی مهتاب انتظارِ من است از تو میخوانم و یقین دارم که ولیعهدِ تو کنارِ من است قبلهیِ قلبِ ما اَباالمهدی میزند کِی صدا؟!... اناالمهدی آمدی بوی او به ما برسد پایِ مسکین به سامرا برسد حسنِ دوّمِ حرم با تو نانِ زهرا به سفرهها برسد کَرمت مثلِ مجتبی دائم حَرمت وا که شد دوا برسد از غلامیِ حیدر و حَسنین هر که خواهد به هر کجا برسد عیدِ ما ساعتِ مبارکی است... که همین صوتِ دلربا برسد جانشینِ شما... اَباالمهدی می زند کِی صدا؟!... اناالمهدی چه معمّای تلخ و شیرینی من نمیبینم و تو می بینی شبِ جشنِ ولادتِ پدرت بینِ این عاشقان که بِنْشینی... صلهیِ نوکر است با خودِ تو نشود بینصیب مِسکینی درد دارم ولی نمیگویم تو خودت دردمندِ آئینی باز پروندهها ورق زده ای غصّهها خوردهای و غمگینی ما کجا و کجا... اَباالمهدی می زند کِی صدا؟!... اَناالمهدی ذکرِ امشب حسن حسن حسن است ضربهیِ قلبِ من حسن حسن است حُبِّ مولاست بینِ رگهایم راحتِ روح و تن حسن حسن است گلِ یاسِ حرم اگر زهراست یاسمَن... یاسمن... حسن حسن است بستری در مدینه پهن شده دمِ ما دائماً حسن حسن است کوچه... مادر... دوشنبه... سیلی... آه... پس غریبِ وطن حسن حسن است مادر افتاد یا اَباالمهدی می زند کِی صدا؟!... اَناالمهدی