حسین! ای جان فدا در راه حق! جانها فدای تو!
آذر خراسانیپسندیدن0
بازدید1.2K
حسین! ای جان فدا در راه حق! جانها فدای تو!
عجب شوری به عالم کرده بر پا ماجرای تو
سری نبْوَد که در آن سر نباشد شور عشق تو
دلی نبْوَد که مایل نیست سوی کربلای تو
تویی آن شهریاری کز طفیلت ماسوا برپاست
از آن رو ماسوا در نالهاند اندر عزای تو
تو آن شاهی که از سوز عزایت عالمی سوزان
ز هر سینه برآید آتشین آه از برای تو
از آن سودا و جانبازی که اندر نینوا کردی
شده مانند نی هر دل، بنالد در نوای تو
به راه حق از اکبر تا به اصغر را فدا کردی
ز جان بگذشتی ای جانها به قربان وفای تو!
تو آن شاهی که ناحق ریخت اعدا خون پاکت را
از آن رو ذات حق شد در عوض خود خونبهای تو
تو تا آن پرچم دشت شهادت را به پا کردی
بپا در حشر از بهر شفاعت شد لوای تو
تو آن شاهی که کردی اکتفا بر کهنه پیراهن
ولی نگْذاشت بر تن از پس کشتن، دغای تو
تویی آن که سرت بر نی به ذکر آیۀ قرآن
ز مظلومی همی دم زد به هر جا نالههای تو
گهی آویز دروازه، گهی در دیر ترسایان
شرر افکنده بر جان جهانی، گفتههای تو
شها! لطفی کن و بنما طلب از توس، «آذر» را
توانش طاق شد دیگر ز هجر کربلای تو