حس میکنم طراوتِ بارانِ عشق را
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید100+
حس میکنم طراوتِ بارانِ عشق را نمهایی از لطافتِ قرآنِ عشق را میبینم از مدینهیِ دل تا به سامرا در رقصِ نور و هلهله فوجِ ستاره را شادیِ اهل زمزمه احساس میکنم با خنده اقتدا به گلِ یاس میکنم بر جایِ پایِ فاطمیون مینهم قدم جان بر وجودِ مُردهیِ دل میدهم به دَم دیوانی از غرور شدم با نگاهِ دوست غرقِ تکبّرم که دلم جایگاهِ اوست شعر و شعارِ دیگریام نیست در ضمیر من ریزهخوارِ عسکریام او مرا امیر بابایِ خوبِ خوبی و اُمّید آمده نوروز را بگو که بیا عید آمده آرایههایِ بندگی و استقامت است آزادگی و عشقِ خدا را قیامت است سرمایهیِ خدایی و زهراییِ علیست یادآوریِ مردی و آقاییِ علیست همنامِ مردِ جنگِ جمل از تبارِ شیر اسلامِ ناب و خیرالعملوار چون بشیر در بندِ کینه کارگشایی و فتح کرد اخلاص پیشه کرد و دل و سینه فتح کرد بدکاره با نگاهِ حسن اهلِ قبله شد راهیِ فصلِ وصلِ خدا پلّه پلّه شد رنجِ ظهور بیشتر از هر کسی کشید اهلِ حضور بود و دل از غیرِ دل برید ای ردِّ پایِ سینهیِ پُر دردِ انتظار مانده به رویِ آیِنهها گردِ انتظار دستِ دعا بلند کُن اِی آشنایِ عشق کاری کُن اِی حقیقتِ عشقم برایِ عشق عجّل فرج بخوان که بیاید نگارِ من پایان دهد خدا به شبِ انتظارِ من مثلِ حسن کریمی و همراهِ مادری آرامشی غریب چنان آهِ حیدری ما را به راهِ فاطمه نزدیک کُن حسن اسمَم برایِ یاریِ دین تیک کُن حسن آقا مُعرّفم به سپاهِ ظهور باش نورِ هدایتم به مسیرِ حضور باش