حتی در آن لحظه که جسمش نیمه جان است
آرش براریپسندیدن0
بازدید1.1K
حتی در آن لحظه که جسمش نیمه جان است
آقا به فکر ساعت و وقت اذان است
او سنگ ما را نیمه شب بر سینه میزد
آقای ما از بس که خوب و مهربان است
علمش تمام عالمان را غرق کرده
دریای علمش بی کرانِ بی کران است
از دیگران هر چند که خیری ندیده
اما همیشه او به فکر دیگران است
در خانه خود نیز امنیت ندارد
آن خانهای که هر دو عالم را امان است
در شعلۀ آتش به فکر موی خود نیست
ناراحتی او برای اهل خانه ست
ای کاش دنبالش یکی دیگر میآمد
ابن ربیع پست، خیلی بد دهان است
از بس که پشت مرکب آقا را کشیدند
از چشمهایش اشک و از پا خون روان است
آنقدر دستش را کشید، آقا زمین خورد
میخواهد او برخیزد، اما ناتوان است
اصلاً برای رنج خود گریه نکرده
اشکش برای زجرهای کاروان است
با این نفسها که به سختی در میآیند
ذکر لبش ای وای، ای وای عمه جان است
هرچند که در خاک او را دفن کردند
معراج جسمانی او در آسمان است
در روز هم باید به دنبالش بگردیم
قبر غریبش بس که بی نام و نشان است