حتی تو خونهم ندارم
حسین ایمانی(سحراشک)پسندیدن0
بازدید9
حتی تو خونهم ندارم محرم و همزبونی مثلِ مادر آرزومه مردن تویِ جَوُونی دلم مثهِ مادر پر از درد و غم و عذابه آخرشم فاطمیه رفتن تویِ جوونی تو مدینه آتیشْ در وُ .... اینجا دلو سوزونده روزیِ ماها خونِ دل خوردن تویِ جوونی اونجا مادر نخواست بگه اینجا نمیشه بگم حرفا و دردا تو گلو موندن تویِ جوونی سخته واسه پدر مادر برایِ طفلِ خونه از کفْن و دفْن و وصیت گفتن تویِ جوونی از زهرِ کینه و میخِ .... مدینه تویِ خونه مادر و فرزند چرا جون کندن تویِ جوونی اونجا علیِ اوّل و .... اینجا علیِ چارم سینه و پیراهنو چاک دادن تویِ جوونی چه حالی داره خدایا با بچّه هیأتیا مدینه و کربوبلا رفتن تویِ جوونی دلم برایِ شیشگوشهت پره میزنه آقاجون آرزومه تو روضه دق کردن تویِ جوونی غریب آقام /۳/ آقاجون sehreashk@