حال و احوال گرفتار تماشا دارد
قاسم نعمتیپسندیدن0
بازدید3.1K
حال و احوال گرفتار تماشا دارد گریهی عبـد گنـهکار تماشا دارد آمدم گریه کنم تا که نگاهی بکنی چون ستاره به شب تـار تماشا دارد هر چه شد بین من و تـو ز همه پوشاندی آبروداریِ ستـّار تماشا دارد بـارها زیـر همه قـول و قـرارم زدهام دست گیریِ تـو هـر بـار تماشا دارد مهربـانی بـه گنـهکار بُــَود عادت تو کـَرم سفرهی غفـّار تماشا دارد عاشق نیمه شب صحن و سرایِ نـجفـم حـرم حیـدر کـرّار تماشا دارد همهی آرزویم یک سحر کرب و بلاست شب جمعه حـرم یـار تماشا دارد مادری دست به پـهلو پـسری پـاره گلو گـریـهها لحظۀ دیـدار تماشا دارد روضـۀ قحطی آب و لبِ عـطشان حسین گـوشۀ صـحن علمـدار تماشا دارد خاک ری را به بـهای سـر آقـا دادند زین جهت گریهی بسیار تماشا دارد کـاش امسال شـود سال ظهـور دلبـر پـرچم خیمهی دلـدار تماشا دارد