جهان را می شناسد ، لحظهی غمگین و شادش را
محمدحسین ملکیانپسندیدن0
بازدید5
جهان را می شناسد ، لحظهی غمگین و شادش را از این رو سخت در آغوش می گیرد جوادش را پسر مثل پدر می خندد این یعنی که از حالا میان این دو قسمت می کند دشمن عنادش را جهان از بعد عیسی اولین بار است با حیرت درون قالب یک طفل می یابد مرادش را چه طفلی؟ طفل معصومی که پیرِ دیر را حتی هوایی می کند از نو بسازد اعتقادش را چه ذکری بر زبان دارد؟ چه رازی در بیان دارد؟ که هر عالِم به این معیار میسنجد سوادش را قدم آهسته برمی دارد و پیوسته تا منزل که راه مستقیم از او بجوید امتدادش را به جای کاظمین امسال هم راهی شدم مشهد نشد تا سرمهی چشمم کنم خاک بلادش را بهشت است این حرم از هر دری وارد شود شاعر ولی من دوست دارم بیشتر باب الجوادش را