جلوهی روی تو در آینه تا پیدا شد
غلامرضا شکوهیپسندیدن0
بازدید3
جلوهی روی تو در آینه تا پیدا شد عشق، بیحُسن تو در خاطره، ناپیدا شد چون «یدالله» که شد جلوهگر از آیه ی عشق باز در دست خدا، دست خدا پیدا شد ای دل خلق به زنجیرِ ضریح تو دخیل! نورِ چشمانِ تو چون شمسِ ضُحی پیدا شد مثلِ پروازِ بهار از نفسش گل میریخت آن که چون غنچه در آغوش رضا پیدا شد... ذرّه شد همسفر شوق، که در بزم وجود آفتاب رخ تو در همه جا پیدا شد در دل، ای روشنیِ عاطفههای ابدی! آن چه گم بود، ز انوار شما پیدا شد در کلام دل ما رایحهی عشق نبود عشق با نامِ تو در دفتر ما پیدا شد... سجده بردیم چو مشرق به سراپردهی نور آفتابِ رخت از پنجره تا پیدا شد