جانکاهتر از این که تنت را بفروشی
علی سلیمیانپسندیدن0
بازدید100+
جانکاهتر از این که تنت را بفروشی این است که روزی وطنت را بفروشی ای گل تو مبادا به دغلکاری پاییز سرسبزی باغ و چمنت را بفروشی ای مرغ خوشآواز مبادا به قفسها آزادگی پرزدنت را بفروشی بازار فراوان و خریدار زیاد است تا شک کنی و ما و منت را بفروشی ای هموطن این دم، دم فریاد من و توست هیهات که تیغ سخنت را بفروشی بی اصل و نسبها پی آنند که آخر فرهنگ اصیل و کهنت را بفروشی کو جامهی رزمت؟ نکند بین یزیدان ارباب بدون کفنت را بفروشی برخیز! خیابان شده میدان من و تو حاشا که شکوه وطنت را بفروشی