جانِ من در خطر و جانِ شما در خطر است
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید800+
جانِ من در خطر و جانِ شما در خطر است خطرِ بیشترِ کوفه وُ کوفی نظر است سرِ من که به فدایِ سرِ رویِ نیزه غصّهام دخترکِ دربهدری پایِ سر است تشنهلب هستم و چشمانِ ترم تار شده بر سرِ دار به سر روضهیِ دیوار و در است یک نفر نیست به دادم برسد فریادم بیقراریِ حریمیست که خونینجگر است لشکرِ کوفه فقط در طلبِ کشتن نیست طالبِ خاتم وُ گهواره ُو خلخال وُ زر است لااقل این سفر اِی شاه مَکن همراهت نازنینی که دلش بسته به نازِ پدر است جانِ من نذرِ شما همسرِ من نذرِ رباب صلهیِ حرمله وُ تیر زدن بیشتر است آخرِ روضه به لب ندبه نشسته اَلغوث وای از منتظری که از شما بیخبر است