تو نور آمدی و شب ز خواب خوش پا شد
محسن عربخالقیپسندیدن0
بازدید29
تو نور آمدی و شب ز خواب خوش پا شد تو چشمه آمدی اما مدينه دريا شد گل از گل همهی خانوادهات بشكفت شكوفههای نگاه تو تا شكوفا شد دوباره دور و بر كوچهی بني هاشم بهشت گمشدهی هر فرشته پيدا شد نه بين اهل زمين بين آسمانیها سر زيارت تو در مدينه دعوا شد ز بس ستاره برای زيارت آمده بود شب تولد تو مثل روز زيبا شد تو طعم نو بر فرزند را چشانيدی به يمن آمدن تو حسين بابا شد همين كه در بغل مادر آمدی گفتند بهشت زينت آغوش و دوش ليلا شد تو از قبيلهی ليلايی و دل ليلا ز حسن روی تو مجنون دشت و صحرا شد حديث مجمر و اسپند را بخوان و ببين كه چشمهای حسد محو در تماشا شد هزار مرتبه الله اكبر از قدّی كه آرزوی بلندای سرو و طوبا شد هزار مرتبه الله اكبر از چشمی كه مست از آن همه انگورهای دنيا شد هزار مرتبه الله اكبر از مويی كه لطف مختصرش رفت و شام يلدا شد هزار مرتبه الله اكبر از آن دم كه معتكف به شفا خانهاش مسيحا شد هزار مرتبه الله اكبرت گويم كه با صدای تو داوود مست و شيدا شد تمام خِلقت و خُلقت شبيه پيغمبر تمام ناز و نيازت شبيه زهرا شد تويی تو يوسف يعقوب شهر پيغمبر منم همان كه به يک غمزه ات زليخا شد علي اول نسل علی ، علي يارت كه هيبت تو تماماً علیِ اعلی شد به شوق صوت اذانت به عرش گلدسته چقدر مأذنه دلتنگ صبح فردا شد پس از تو رفت دگر خير از سر عالم پس از تو خاک به فرق تمام دنيا شد رشيد بودی و بعد از شكستنت بابا شكست بس كه كنار تو از كمر تا شد هنوز عطر تو از بين دشت می آيد به ياد لاله ی سرخی كه ارباًاربا شد